نباید از اخلاق ترسید!
چرا لازم است که از مسئولیت ها بمانند حقوق سخن بگوییم؟
هانس کونگ
"آیا او ازخلاق می ترسد؟" از وقتی که دوست عزیز من، آلفرد گروسر، نظریه پرداز سیاسی از پاریس، این پرسش را در گوش من نجوا کرد زمان زیادی نمی گذرد. در یک مناظره ی تلویزیونی در بادن بادن بود که مجری شجاعانه مسئله ی اخلاق را رها کرد و موضوعات مستقیم تر را ترجیح داد. این مسئله هنگام مطالعه ی نخستین مشارکت ها در بحث از طرح اعلامیه ی جهانی مسئولیت های بشر دوباره به من ارجاع داده شد.[1] به عنوان یکی از سه مشاور شورای تعامل، که متشکل از رهبران پیشین دولت ها و حکومت ها بود، نه تنها مسئول نوشتن نخستین پیش نویس اعلامیه بلکه مسئول ثبت پیشنهادات اصلاحی بسیاری بودم که سیاستمداران و متصصان از کشورها، ادیان و رشته های مختلف مطرح می کردند. بنابراین اعلامیه را کاملأ می شناسم. اما آیا سال ها مشکلات ذهن مرا مشغول نداشته است و آیا کتاب اخلاق جهانی برای سیاست جهانی و اقتصاد جهانی ننوشته ام، که در سال 1997 منتشر شد و یک برخورد گسترده با همه ی مسائل را فراهم آورد، اصلأ جسارت تنظیم نخستین پیش نویس را نداشه ام- پیش نویسی که ارتباط نزدیک با اعلامیه ی حقوق بشر سال 1948 و اعلامیه ی اخلاق جهانی سال 1993 پارلمان ادیان جهان داشت، که نوعی تداوم سیاسی عرفی را می طلبید. این سخن را برای کسانی می گویم که پنداشته می شود ابتکار بزرگ چنین اعلامیه ای ازآنان است. در حالی که واقعیت یقینأ چنین نیست!
-I جهانی شدن نوعی اخلاق جهانی را می طلبد
1- اعلامیه ی شورای تعامل سند مجزایی نیست. این سند مجامع بین المللی را به معیارهای اخلاق جهانی موجود در فصل های گزارش کمیسیون مدیریت جهانی سازمان ملل متحد (1995) و کمیسیون جهانی فرهنگ و توسعه (1995) دعوت می کند. همچنین همین موضوع برای مدتی طولانی در مجمع جهانی اقتصاد در داووس و نیز در برنامه ی جهانی یونسکو مورد بحث واقع شده است. همچنین در آسیا نیز مورد توجه بوده است.[2]
2- پیش زمینه ی کنونی مسائل مطرح در این مجامع بین المللی و بین الادیانی این واقعیت است که جهنی شدن اقتصاد، تکنولوژی و رسانه، مسائل آنها( از بازارهای مالی و کار تا محیط زیست و جرم های سازمان یافته) را نیز جهانی ساخته است. اگر راه حل های جهانی برای آنها وجود داشته باشد، بنابراین آنها نوعی اخلاق جهانی را می طلبند: نه یک نظام واحد اخلاقی بلکه یک حداقل ضروری از ارزش های مشترک اخلاقی، گرایش های اساسی و معیارهایی که همه ی مناطق، ملت ها و گروه ها خود را ملتزم به آنها بدانند. به عبارت دیگر به یک اخلاق اساسی مشترک انسانی نیاز است. بدون یک اخلاق جهانی هیچ نظم نوین جهانی درکار نیست.
3- همه ی اینها نه بر یک تحلیل تحذیری بلکه بر یک تحلیل واقع گرا از جامعه مبتنی است. منتقدان چند نقل قول به ویژه از مقاله ی مقدماتی هلموت اشمیت بر اعلامیه ی مسئولیت های بشر در مجله ی Die Zeit را برگزیده اند و اتهامی دوگانه را بر آن وارد کرده اند:
الف) تحلیلی از جامعه که اعلامیه مبتنی بر آن است کاملأ منفی، مبهم و نزولی است.
ب) چنین تحلیل مبهمی از جامعه در صحنه های بالقوه موفقیت آمیز به کار می رود برای تکمیل آزادی فردی به واسطه ی تقویت کردن تعهدات همگانی، نوعی بدگمانی که با این اتهام پرورش می یابد که همه ی اینها برای این انجام می گیرند که پیامدهای آزادی های فردی محدود شود. در برابر این ، بر تحقیقات تجربی تأکید می شود که گفته می شود کشف شده است که هیچ نوع " تکرار و افولی در اخلاق" وجود نداشته است. گویی هلموت اشمیت تنها همین را اظهار داشته است! گویی او درگیر تحذیر گرایی محض بوده است، فردگرایی را دیو ساخته و برای افول ارزش ها 000سوگواری کرده است! به جای این، اشمیت به روشی هوشمندانه و واقع گرا خطرات فرایند جهانی شدن را که در مدتی طولانی در سراسر جهان دیده شده و و از آنها شکایت شده، نشان داده است. درخواست اشمیت برای اعلامیه ی مسئولیت های بشربه نحو خاصی این پیش فرض را دارد که مردمان بسیاری به ویژه از نسل های جوانتر وجود دارند که مسئولیت، اخلاق و رویکرد به خیر مشترک را دست کم تصدیق می کنند. هیچ کس نزاعی جدی ندارد که پس از توسعه و تثبیت حقوق فردی در دهه های گذشته، به ارزیابی تعلیم و تربیت، روزنامه نگاری و سیاست نیاز داریم. زیرا:
4- تشخیص هوشمندانه ی وضع کنونی نشان می دهد که فردگرایی افراطی، سکولاریته ی شتابنده و تکثر ایدئولوژی شده ی جامعه ی کنونی صرفأ یک تحول منفی نیست و یک تحول مثبت نیز نیست بلکه یک تغییر کاملأ خودبخودی است. این وضعیت حامل فرصت ها و مزیت ها و نیز خطرات بی شمار است و در یک تحول انقلابی پرسش های جدید ی درباره ی معیار های ارزش ها و نکات رویکردها مطرح می شود. این به معنای بازگردادن ساعت نیست بلکه به معنای درک نشانه های زمان است. چنان که ماریون کونتس دونهاف خاطر نشان ساخته است: " البته دمکراسی تکثرگرا بدون افراد خودمختار قابل تصور نیست. بنابراین اصلأ سخن از روی گرداندن از رهایی و سکولاریته نیست- که ناممکن است. آنچه ما باید انجام دهیم این است که شهروندان را برای قبول مسئولیت های بزرگترتربیت کنیم و به آنان حس یکپارچگی دهیم. در جهان کنونی با جذابیت ها و وسوسه های دوگانه اش، میل به یک رهیافت اخلاقی اساسی، هنجارها و یک نظام الزام آور اخلاقی بسیار مهم است. این جامعه متحد نمی ماند مگر اینکه این موضوع را در نظر داشته باشیم". [3] راف دارندورف درباره ی "مسائل مهم قانون و نظم"، که برای او یکی از مسائل مهم زمان ما است، به همراه بیکاری و امور خیریه ، چنین خاطر نشان می سازد: " بی قانونی تازیانه ی مدرنیته است. حس وابستگی از بین می رود و آن حمایتی که یک جامعه ی قدرتمند مدنی به افراد می دهد و آنان می توانند آن را تضمین شده به حساب آورند، با آن از دست می رود. نمی توان نشان داد که چرا قوانین و نظم های موجود باید مراعات شوند. کنترل پولیسی تنها به بهای اقتدارگرایی یا، حتی بدتر، انحصارگرایی می تواند جایگزین کنترل اجتماعی گردد. چه چیزی جامعه ی مدرن را یکپارچه نگه می دارد؟"[4]
5- این پرسش که چه چیزی جامعه را متحد نگه می دارد در واقع در دوره ی پست مدرن، که یک پارادایم سرنوشتساز است و صرفأ مدرنیته ی دوم نیست، حادتر است. زیرا:
- از یک طرف یک جمله ی قدیمی از قانوندانی به نام بوکنفورد هنوز هم صادق است: " دولت آزاد عرفی بر اساس پیش فرض هایی به حیات خود ادامه می دهد که بدون چالش در آزادی خود نمی تواند آنها را تضمین کند".[5] بنابراین جامعه ی مدرن به ایده های اجتماعی و سیاسی هدایت کننده نیاز دارد که از اعتقادات عمومی، نگرش ها و سنت هایی پدید می آیند که این آزادی را به یغما می برند. این منابع طبیعتأ مهیا نیستند بلکه به مراقبت، ارتقا و انتقال توسط تربیت نیازدارند( مسئولیت ها نیز چنین اند).
- اما از طرف دیگرآنچه را که اچ . دوبیل، جامعه شناس، تأکید کرده است نیز صادق است. نظام اجتماعی لیبرال جدید برای مدت طولانی بر " عادات قلب"، بر بالش سختی از نظام های پیش مدرن در باب معنا و تعهد سر می نهد، گرچه امروزه- چنان که بسیاری از آموزگاران دین و اخلاق آن را تأیید می کنند- این ها فرسوده شده اند.[6]
6- پس چه چیزی جامعه ی پست مدرن را متحد نگه می دارد؟ یقینأ نه بنیادگرایی دینی از نوع پروتستان مبتنی بر کتاب مقدس یا از نوع کاتولیک رومی. در اعلامیه ی مسئولیت های بشر تعمدأ یک جمله درباره ی مسائلی نظیر کنترل تولد، سقط جنین یا مرگ ترحمی وجود ندارد، اموری که میان کلیساها و ادیان توافقی درباره ی آنها وجود ندارد. همچنین تکثرگرایی تصادفی که بی تفاوت گرایی ، مصرف گرایی و لذت گرایی را به مثابه ی تفسیری جدید از آینده به ما می فروشد، نمی تواند جامعه را متحد نگه دارد. آنچه نیازداریم همانا آری گفتن بنیادی به اخلاق به عنوان یک نگرش اخلاقی است، به هراه نه گفتن قاطعانه به اخلاق گرایی که یکجانبه بر مواضع خاص اخلاقی( یعنی امورجنسی) تأکید می کند.
II – مسئولیت های بشر حقوق بشر را تقویت می کنند
1- فعالان حقوق بشر که از مسائل چدید و موضوع مسئولیت های بشر متعجب شده بودند ابتدائأ به طرح اعلامیه ی مسئولیت ها به دشواری واکنش نشان دادند. اینجا از آن افراد یکجانبه نگری سخن نمی گویم که به همراه سوگواری ها و نمایشنامه ها ی تباهی، همه ی مسائل جهان را به زور تحت یک منظر واحد قرار می دهند( برای مثال منظر ذاتأ موجه محیط زیست یا دیگر منظر هایی که آنها را خلاصه و راه حل همه ی مسائل جهان می دانند) و می خواهند دیدگاه یکجانبه و غالبأ تک علتی خود درباره ی جهان ( دیدگاه زیستی کارل آمری) را بر همه تحمیل کنند، به جای اینکه سطوح بسیار و چند ساحتی زندگی انسانی و واقعیت اجتماعی را جدی بگیرند، آن طور که اعلامیه ی مسئولیت های بشر آنها را جدی می گیرد. بلکه از کسانی سخن می گویم که استدلال های دقیق به کار می برند، مانند ولکمار دایل[7]، دبیر کل آلمانی سازمان عفو بین الملل. او اساسأ حداقلی از ارزش های اخلاقی مشترک، نگرش های اساسی و معیارهایی که همه ی ادیان، ملت ها و گروه ها می توانند خود را به آنها پایبند بدانند، می پذیرد اما نسبت به یک اعلامیه ی مجزا درباره ی مسئولیت های بشر بدگمان است. این بدگمانی برای من ارزشمند است، گرچه در نهایت نمی توانم در آنها سهیم باشم دلیل عمده این است که اعلامیه ی مسئولیت های بشر کمترین صدمه ای به اعلامیه ی حقوق بشر نمی زند. به هر حال کمیسیون های سازمان ملل و دیگر نهادهای بین المللی که در اینجا ذکری از آنها به میان آمد[8]، همین عقیده را دارند. تأمل درباره ی مسئولیت ها ی بشر به تحقق حقوق بشر صدمه نمی زند. برعکس، آن را به پیش می برد. اجازه دهید تأمل بیشتری داشته باشیم.
2 – چنان که پیش از این به نحو نظام مندی در مقدمه بیان شد، اعلامیه ی مسئولیت های بشر از منظری اخلاقی اعلامیه ی حقوق بشر را تقویت و تحکیم می کند: : " بنابراین ما... تعهدات اعلان شده در اعلامیه ی حقوق بشر یعنی پذیرش کامل منزلت همه ی مردم؛ برابری و آزادی نقض ناپذیر آنان و همبستگی آنان را دوباره احیا و تقویت می کنیم".
اگر حقوق در بشر در سیاری از جاها به مثابه ی ابزار به کار برده می شوند و تحقق نمی یابند، این اغلب به دلیل نبود اراده ی سیاسی و اخلاقی است.در این واقعیت نزاعی نیست که "نقش قانون و ارتقاء حقوق بشر بستگی به آمادگی مردان و زنان برای درست عمل کردن دارد". هیچیک از کسای که برای حقوق بشر مبارزه می کنند در این واقعین نزاع ندارند.
3 – البته درست نیست که بپنداریم اعتبار حقوق بشر بستگی به تحقق عملی مسئولیت ها دارد. "حقوق بشر- جایزه ای برای رفتار خوب انسانی": چه کسی نسبت به آن بی تفاوت است؟ این بدین معنا است که تنها آنانی که وظایف خویش نسبت به جامعه را انجام داده اند و خود را شایسته ی برخورداری از حقوق نشان داده اند، از آنها برخوردارند. این بیان آشکارا در مقابل مطلق بودن منزلت شخص انسانی است، که پیش فرض حقوق و مسئولیت ها است. هیچکس مدعی نیست که مسئولیت های معین انسانی ابتدا و پیش از اینکه انسان بتواند ادعای حقوق کند، باید توسط افراد و جامعه محقق شوند. این ها در شخص انسان به ودیعت گذاشته شده اند بلکه این شخص همیشه همان کسی است که از حقوق و مسنولیت ها برخوردار است: " همه ی حقوق بشر قاعدتأ با مسئولیت مراعات آنها پیوند دارند"(دایل). یقینأ حقوق و مسئولیت ها از هم قابل تمیزاند اما از هم قابل تفکیک نیستند. لازم است که ربطه ی آنها به روش متفاوتی تبیین شود. آنها امور کمی که در خارج قابل افزودن یا کاستن باشند، نیستند بلکه دو ساحت مرتبط انسانی در حوزه ی فردی و اجتماعی اند.
4- هیچ حقی بدون مسئولیت نیست: این دغدغه ی تاره ای نیست بلکه به دوره ی بنیانگذاری حقوق باز می گردد. پیش از این، این خواسته در نزاع درباره ی حقوق بشر در پارلمان انقلابی فرانسه در سال 1789 چنین مطرح شد که اگر کسی اعلامیه ی حقوق بشر را اعلام کند باید آن را با اعلامیه ی مسئولیت های بشر ترکیب کند. درغیر این صورت، انسان در نهایت تنها از حقوقی برحوردار است که در مقابل هم قرار دارند، و مسئولیت هایی را که بدون آنها این حقوق کاربرد ندارند، نمی شناسد. و وضع ما پس از گذشت 200 سال از انقلاب بزرگ فرانسه چگونه است؟ ما عمدتأ در جامعه ای زندگی می کنیم که گروه ها غالبأ بر حقوق در مقابل دیگران اصرار می ورزند بدون اینکه مسئولیت های خوشتن را بشناسند. این یقینأ نه به دلیل مدون شدن حقوق بلکه به دلیل تحولات نادرستی است که ارتباط نزدیکی با آنها دارند. در وجدان بسیاری از مردم این موضوع به برتری حقوق بر مسئولیت ها انجامیده است. به جای فرهنگ حقوق بشر که برای تحقق آن تلاش می شود، غالبأ ادعاهای اغراق آمیزی از حقوق مطرح اند که اهداف حقوق بشر را نادیده می گیرند. موازنه ی آزادی، برابری و مشارکت صرفأ مربوط به زمان کنونی نیستند بلکه دائمأ باید به نحو تازه محقق شوند. به ویژه، بی چون وچرا ما در جامعه ی ادعاها ندگی می کنیم که غالبأ خود را به عنوان جامعه ی ادعاهای قانونی، در واقع به عنوان جامعه ی نزاع های قانونی معرفی می کند. این وضع کشور را یک کشور قضایی می سازد( اصطلاحی که مورخ حقوق، سیمون آن را برای جمهوری فدرال آلمان به کار برد).[9] آیا این بر نیاز به نوعی تمرکز چدید بر مسئولیت ها دلات ندارد، به ویژه در جوامع بیش از حد قانونی شده ی ما با همه ی تأکیدات موجه آنها بر حقوق؟
5- آنچه را که دایل " شورش های شدید حقوق بشر که جهان را فرا گرفته است" می نامد باید آشکار ساخته باشد، به ویژه برای قهرمانان حرفه ای حقوق بشر که بدون قید وئ شرط می خواهند از حقوق بشر دفاع کنند، که چه بسیار اعلامیه ها و توضیح حوق بشر در برابر یک فضای تهی مطرح می شوند یعنی در جایی که مردم، به ویژه صاحبان قدرت، مسئولیت های خویش را نادیده می گیرند( آیا این مربوط به من است؟)، از آنها غفلت می کنند( تنها باید منافع خودرا تثبیت کنم)، نمی توانند آنها را تصور کنند( این ها به عهده ی کلیسا ها و مراکز خیریه است) یا به غلط وانمود می کنند که آنها را انجام داده اند( حکومت، مدیران، همه ی آنچه را که ما می توانیم انجام دهیم، انجام می دهند). "ضعف حقوق بشر" در واقع نه در خود مفهوم "بلکه در نبود اراده ی سیاسی( و - من اضافه می کنم- اخلاقی) مسئولان آنها ریشه دارد ( دایل). به بیان واضح تر: برای تحقق حقوق بشر نوعی انگیزه ی اخلاقی و محرک هنجارها لازم است. بسیاری از قهرمانان حقوق بشر که در این جهان فعال اند و به "اخلاق جهانی پاسخ آری داده اند"[10] این را تأیید کرده اند. بنابراین آنانی که می خواهند به نحو مؤثری برای حقوق بشر کار کنند باید نوعی انگیزه ی اخلاقی جدید و چارچوبه ی رهیافت اخلاقی را قبول کنند.
6 – چارچوبه ی رهیافت اخلاقی دراعلامیه ی مسئولیت های بشر از برخی جهات از حقوق بشر فراتر می رود، که اینک " آشکارا می گوییم که اوامر و نواهی تنها برای حوزه های خاصی است" (دایل). اعلامیه ی حقوق بشر چنین ادعای جامع اخلاقی را مطرح نمی کند. اعلامیه ی مسئولیت های بشر باید فراتر رود و از سطح عمیق تری آغاز کند. و در واقع دو اصل اساسی اعلامیه ی مسئولیت ها ی بشر رهیافتی اخلاقی نسبت به زندگی روزمره ارائه می دهند که به همان میزانی که بنیادی است جامع نیز هست: یعنی این خواسته ی اساسی که " هر انسانی باید رفتاری انسانی داشته باشد، و این قاعده ی زرین که " آنچه را بر خود نمی پسندی بر دیگران روا مدار". اینجا لازم نیست که الزامات عینی اعلامیه ی مسئولیت ها در باب راستگویی، عدم خشونت، انصاف، یکپارچگی، مشارکت و غیره را ذکر کنیم. جایی که اعلامیه ی حقوق بشر درباره ی اینکه چه چیزی مجاز وچه چیزی غیزمجاز است ساکت است، اعلامیه ی مسئولیت های بشر این موضوع را- نه به عنوان یک قانون بلکه به عنوان دستوری اخلاقی- بیان می کند. بنابراین اعلامیه ی مسئولیت های بشر " امکان توافق – توافقی دموکراتیک- درباره ی درست و نادرست، جایز و ممنوع، در واقع حتی درباره ی حق و باطل را فراهم می آورد. اعلامیه مسئولیت تعلق خاطر داشتن به مسائل مهم را به افراد باز می گرداند. پس پدرسالارانه نیست بلکه سیاسی است. چه چیز دیگری می تواند باشد؟ "[11]
7- اگر اعلامیه ی مسئولیت های بشر غالبأ به نحو "بی نام" صادر شده است، زیرا کمتر بر حفظ افراد و بیشتر بر دولت (قدرتی که باید محدود شود) متمرکز است، در حالی که اعلامیه ی مسئولیت های بشر نیز خطاب به دولت و نهادها است، افراد مسئول مورد خطاب اولیه و مستقیم آن هستند. مکررأ می گوید " همه ی مردم" یا " هر کس"؛ در واقع گروه های حرفه ای خاص که در جامعه ی ما مسئولیت خاصی دارند( سیاستمداران، مقامات، تجار، نوسندگان، هنرمندان، حقوقدانان، قضات، رهبران دینی) آشکارا مورد خطاب اند، اما نه به صورت افراد مجزا. نزاعی نیست که جنین اعلامیه ای چالشی را در عصر تکثرگرایی تصادفی ایجاد می کند، دست کم برای برندگان فرایند تفرد به ضرر دیگران و برای همه ی کسانی که "خوشمزگی آن را فراهم آوردند" یا به عنوان تنها هنجار اخلاقی "در تحول فردی من مشارکت دارد". اما اعلامیه به اجتماع جدیدی از ایدئولوژی نمی پردازد، انتقادی که اطرافیان آمیتا ایتزیونی آن را مطرح کردند. دست کم این مردم نمی خواهند " استبداد عرف" را تثبیت کنند و مردم را از مسئولیت فردی شان رها سازند. این را بسیاری از مخالفان اخلاق که بحران کنونی را درست درک نمی کنند، انجام داده اند و می پندارند که نوعی "اعتراف به جامعه ی خودخواه" یا " فضلیت نداشتن رهیافت یا پیوند " با آینده را گسترش می دهند.
8- بنابراین اعلامیه ی مسئولیت های بشر نیز مانند اعلامیه ی حقوق بشر، در وهله ی اول یک خواسته ی اخلاقی است. این اعلامیه ی در حد خود آن ویژگی الزام مستقیم قانون بین الملل را ندارد بلکه برخی هنجارهای اساسی برای رفتارهای جمعی و فردی را که همه باید به آنها عمل کنند، برای جهان اعلام می دارد. البته هدف از این خواسته نیز تأثیر بر رویه ی حقوقی و سیاسی است. اما هدف از آن یک اخلاق حقوقی نیست. اعلامیه ی مسئولیت های بشر " برنامه ای برای ایجاد یک قاعده ی حقوقی درباب مسئولیت ها که کاربرد جهانی داشته باشد" نیست، چنان که القاء می شود. در زمانی که حتی پاپ و نظام های کلیسایی از دیدگاه های اخلاقی اقتدارگرای حقوقی خود در حوزه های خاص خویش ( چه رسد به جهان بیرونی) بهره نمی برند، چنین تخیلاتی نباید به ذهن آورده شوند. ویژگی کلیدی اعلامیه ی مسئولیت های بشراین است که تدوین حقوقی را هدف ندارد، که این امر به ویژه در مورد گرایش های اخلاقی نظیر راستگویی و انصاف ناممکن است. هدف آن مسئولیت پذیری آزادانه است. البته چنین اعلامیه ای به تنظیمات حقوقی در مورد افراد یا ، اگر کاربرد داشته باشد، در مورد نهادها می انجامد. باید گفته شود که اعلامیه ی مسئولیت های بشر الزام اخلاقی دارد نه حقوقی.
III – از مسئولیت ها- نیز به مانند حقوق- سوء استفاده می شود
1- به ویژه کسانی که هرنوع تجدید نظر در اعلامیه حقوق بشر را رد می کنند ( و هر کسی این را رد می کند) باید طرفدار اعلامیه ی مسئولیت های بشر باشند. برای بی اعتبار ساختن درخواست بسیاری از آسیایی ها برای درک مسئولیت ها – مسئولیت های سنتی در آیین های کنفوسیوس، هندو، بودا و اسلام- دوره ای از اقتدارگرایی و پدرسالاری باید با واقعیت و نخوت به روشی اروپایی در هم آمیخته شود. آشکار است که اینجا حمله به مسئولیت ها غالبأ با حاکمیت منافع سیاسی صورت می گیرد. اما این حمله ها مسئولیت ها را به طور کلی از اعتبار نمی اندازند چه رسد به اینکه آزادی را بی اعتبار سازند زیرا سرمایه داران چپاولگر یا روزنامه نگاران احساساتی از این امر سوء استفاده می کنند. این فکر که نظام های افتدارگرا منتظر اعلامیه ی مسئولیت ها خواهند ماند و در آینده برای تقویت نظام های اقتدارگرای خود به اعلامیه وابستگی پیدا می کنند، مضحک است. بلکه در آینده این امکان وجود دارد که نظام های اقتدارگرا به نحو انتقادی تر از پیش مورد خطاب اعلامیه واقع شوند تا صداقت و تسامح از خود نشان دهند- که این در اعلامیه ی حقوق بشر نیامده است. و این می تواند مؤثر واقع گردد. نظام های اقتدارگرا نظیر لهستان، جمهوری دموکراتیک آلمان، چکسلواکی، شوروی، فلیپین یا آفریقای جنوبی بدون خونریزی فروپاشیدند، به ویژه نه با برهان ها و استدلال های اخلاقی بلکه با اقتضائات حقیقت، آزادی، عدالت، یکپارچگی، انسانیت، شعارهایی که غالبأ فراتر از حقوق بشرند. پس حقوق بشر و مسئولیت ها را باید با هم دید. اعلامیه ی مسئولیت ها ی بشر نیز مانند اعلامیه ی حقوق بشر برای بسیاری یک سند ارجاعی محسوب می شود . این برای تربیت و مدارس اهمیت ویژه ای دارد.
2- در اینجا آلمان ها به ویژه یک مشکل اضافه دارند. متأسفانه آنان شانس خوب مردمان آنگلوساکسون را ندارند، آنان سه اصطلاح مرتبط به هم با تأکیدات مختلف را دارند: یعنی اصطلاحات وظایف، تعهدات و مسئولیت ها، درحالی که آلمان ها تنها واژه ی pflicht را دارند. جالب بود که متخصصان در پاریس(یونسکو) و وینا( شورای تعامل) و در داووس( مجمع جهانی اقتصاد) بر سر ترجمه ی این واژه به مسئولیت ها به توافق رسیدند. چرا؟ زیرا این واژه بیش از سایر واژه ها بر مسئولیت درونی و نه قانون بیرونی تأکید دارد، و مسئولیت درونی باید هدف نهایی اعلامیه ی مسئولیت ها باشد، که به هیچ وجه نمی تواند اخلاق را به اجرا درآورد. تنها در مواقع مجزا ممکن بود که واژه ی verantwortlichkeit ترجیح داده شود.
© کپی رایت توسط : وب گاه رسمی اطلاع رسانی و نشر آثار دکتر حسن قنبری::DR HASAN GHANBARI (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .