کاربر مهمان، خوش آمديد!  ( ورود - عضويت )   امروز 16 شهريور ماه ، 1389
 
منوی سایت













 
دین ، خشونت و جنگ های مقدس /هانس کونگ





 

دین،

دین ، خشونت و جنگ های مقدس [i]

هانس کونگ

هانس کونگ، استاد ممتاز الاهیات وحدتگرای دانشگاه توبینگن  است . در شورای دوم واتیکان مشاور الاهیاتی بود . او مؤلف کتاب های الاهیات برای هزاره سوم، مسیحیت و ادیان جهان، مسؤلیت جهانی، یهودیت، مسیحیت و اسلام است . مطالعات او درباره ادیان جهان به تأسیس "مؤسسه اخلاق جهانی" منتهی شد که از سال 1995 تاکنون رییس آن بوده است .

در دهه های اخیر نزاع های نظامی ، که غالبأ توأم با اختلافات نژادی بوده، و دین در آنها نقش داشته، در مناطق مختلف جهان گسترش یافته اند: در ایرلند شمالی، بالکان، سریلانکا، هند ، نیجریه و ... بنابراین تنها تروریسم اسلامی نیست که باعث این پرسش شده که آیا دین به جای این که به فرونشاندن خشونت کمک کند به آن دامن می زند و آیا دین به جای این که مسئله خشونت را حل کند، خود منشآ آن نیست . بنابراین، در این مقاله به ویژه مایلم که به پرسش ذیل بپردازم: در ارتباط با خشونت ظالمانه (در مقابل خشونت مشروع و سیاسی) و جنگ، جایگاه ادیان ابراهیمی (یهودیت، مسیحیت و اسلام) کجاست؟ امروزه هر سه دین توحیدی متهم اند که بیشتر از ادیان چندخدایی یا بی خدا ( مانند بودیسم) به استفاده از زور تمایل دارند .

آیا آمادگی استفاده از زور از ویژگی ادیان توحیدی است؟

آیا هر دینی در ذات خود ابعادی از خشونت را دارد و ادیان توحیدی به دلیل پایبندی به خدای واحد به ویژه نابردبار، صلح ناطلب و آماده استفاده از زورند؟ برخی از الاهی دانان مسیحی نوعی نگرش ضد توحیدی را به روشنفکران سکولار خاصی نسبت می دهند. آیا این الاهی دانان حجم وسیعی از احساسات ضد دینی را که نمایندگان کلیسا برانگیخته اند کوچک می شمرند، نمایندگانی که به نام خدا و با خود حق بینی  خواسته های اخلاقی بالایی در جامعه مطرح می کنند بدون اینکه مسایل اطراف خود را حل کنند؟ برخی از جزم گراهای مسیحی که می خواهند با استفاده از استدلال های جدلی در برابر عقیده یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان به خدای واحد، تفکرات تثلیثی خود را توسعه دهند و عدم مسامحه و سازش را وظیفه خود می دانند ، گاهی احساسات عجیب ضد توحیدی از خود نشان می دهند. آیا جنگ های صلیبی دقیقأ به نام خدا راه نیفتادند و ساحره ها، بدعت گذاران و یهودیان دقیقأ به نام تثلیث اقدس در معرض سوزانده شدن نبودند؟

می خواهم به مسئله دین و جنگ اینگونه نزدیک شوم : جدأ تصدیق می کنم که از آن زمان که انسان به وجود آمد تاکنون ادیان نیز وجود داشته اند و از زمانی که انسان وجود داشته خشونت نیز وجود داشته است . در دنیای انسانی، که از قلمرو حیوانی پدید آمد، هرگز یک جامعه بهشتی عاری از نوع خشونت، وجود نداشته است . تصور "ستمگر نجیب زاده" که کاملأ صلح طلب است، سال ها پیش به عنوان اسطوره ای که خوشبینان عصر روشنگری آن را خلق کردند کنار گذاشته شد ، چنان که حتی مارگارت مید، معروف ترین انسان شناس فرهنگی ، هنگام مطالعه درباره ساکنان ساموآ که کاملأ صلح طلب پنداشته می شدند، خود را قربانی آن می بیند.

امروزه حتی فیلسوفان اخلاقی مسیحی قبول دارند که گرایش ها، ارزش ها و هنجارهای اخلاقی خاصی در یک فرایند پویای کاملأ پیچیده اجتماعی رشد و توسعه یافته اند.هرجا که اولویت ها و ضرورت های انسانی وجود داشتند مقررات حاکم بر رفتار انسانی باید وضع می شدند و منشأ فرهنگ انسانی  در همین موضوع قرار دارد. انسان ها باید سال های متمادی این معیارهای اخلاقی را می آزمودند تا ببینند که آیا آنها قابلیت  دارند ، از جمله این معیارها احترام به حیات دیگران و خودداری از کشتن دیگر انسان ها است . بدین ترتیب فرمان به عدم قتل پدید آمد. با این حال جنگ ها از زمان های بسیار قدیم وجود داشته اند به ویژه  برای کسب قدرت که معتقد بودند که عطیه الاهی است و برای بازگرداندن نظم الاهی امور که ادعا می شد به هم خورده است .

جنگ های مقدس جنگ های تجاوکارانه ای دانسته می شوند که با ادعای هدف تبلیغی وبه فرمانی الاهی به راه می افتند. این که آیا این جنگ ها به نام خدای واحد یا خدایان آغاز می شوند، اهمیت زیادی ندارد. اما اشتباه است اگر همه جنگ هایی را که مسیحیان در سده های اخیر به راه انداخته اند، به انگیزه های دینی نسبت دهیم . کشته شدن عده بی شماری از سیاهان و بومیان در آمریکای لاتین و شمالی و استرالیا به دست استعمارگران سفید پوست ، کشتن شدن ده ها هزار نفر از مردم هراره در نامبیا به دست حاکمان استعمارگر آلمانی، قتل عام تعداد زیادی از پروتستان ها در هند به دست سربازان بریتانیا ، کشته شدن صدها شهروند درلبنان یا فلسطین به دست سربازان اسراییلی ، یا کشته شدن صدها هزار ارمنی به دست قوای ترکیه، درواقع نباید به پای کسانی گذاشته شود که به خدای واحدی باور دارند. اجازه دهید که بررسی بیشتری کنیم و ببینیم که کدام جنگ های دینی ریشه در سه دین الاهی دارند.

جنگ مقدس یهوه؟  

مرحله جدیدی از تحول فرهنگی زمانی به دست آمد که معیارهای نژادی موجود، برای مثال معیارهایی که در قانون حامورابی یافت شد که به بابل عهد باستان درسده های هجدهم و هفدهم پیش از میلاد بازمی گردد، تحت قدرت خدای واحد قرار گرفتند و قانون خدا اعلام شدند چنان که در ده سخن ( deka logoi یونانی) یا ده فرمان آمده است [1]. محققان عهد قدیم قبول دارند که در دوره پادشان هنوز چندخدایی در اسراییل گسترش داشت و ابتدا تنها سه مکتب توحید باوروجود داشت: از میان تعداد زیادی از خدایان در اسراییل تنها یهوه  به عنوان خدای واحد پرستش می شد، هر چند دیگر خدایان انکار نمی شدند. توحیدباوری دقیق که وجود دیگر خدایان را به طور کلی نفی می کند، تنها از زمان تبعید بابلی وجود داشته است. در فصل های آخر سفر تثنیه و کتاب اشعیا یعنی در دوره حکومت الاهی که همه گزارش ها از اول تا آخر با روح یک توحیدباوری دقیقأ انحصاری نوشته می شد.[2]

در ارتباط با مسئله دین و خشونت این بدین معناست که سال ها پیش از ظهور توحیدباوری جهان پر از خشونت بود و دلیلی بر توقف میل به خشونت نمی توان یافت . و در زمان سلطه بیگانگان چندخداپرست ، اسراییل بیشتر قربانی خشونت بود تا عامل خشونت.

با این حال ، از مشخصات کتاب مقدس عبری این عقیده است که خشونت طبیعت ، مانند خشونت انسان، نشانه واقعیت زمینی است  و تنها موقتأ می توان مانع  نیروی شّر شد. بنابراین ، کتاب مقدس عبری  گزارش های صاف و ساده ای از اعمال خشوت آمیز ارا ئه می دهد ، در حالی که در دیگر فرهنگ های باستانی – رنه  جیرارد در این باره مفصل بحث کرده است [3]– درباره خشونت سکوت شده است و تنها به نحو غیرمستقیم به آن اشاره شده  و برآن سرپوش گذاشته شده است یا در اسطوره ها و افسانه ها از آن تجلیل شده است . در کتاب های کتاب مقدس مکررأ به موضوع خشونت و مواجهه انسان ها با خشونت ذاتی خودشان اشاره شده است ، از کشتن هابیل توسط برادرش قابیل به خاطر رقابت محض [4] تا موعظه های ضدجنگ پیامبران و سرانجام  ارائه تفسیری از تحقق صلح میان ملت ها توسط خود یهوه.  بر اساس کتاب های میکا و اشعیا [5] در آخرالزمان دوره ای عاری از خشونت می آید که در آن شمشیرها غلاف می شوند – این دیدگاه مانیفست نهضت صلح امروزی از جمله نهصت صلح در اسراییل است.

گزارش های مربوط به اعمال خشونت آمیز در دوره های اولیه غالبأ صدها سال بعد نوشته می شدند و تأیید تاریخی آنها تقریبأ ناممکن است هرچند این نکته همین امروز (در نزاع خاور میانه) مانع رسیدن به اهداف سیاسی شده است . جنگ یهوه [6] - که در ارتباط با ساکنان اسراییل و یهودیه بازگویی می شود و احتمالأ یک عملیات کند نفوذی یا بازسازی داخلی فلسطین بود نه یک فتح نظامی [7]-  یک طرح تاریخی است که پانصد سال بعد ، شاید به عنوان مواجهه با تهدیدات ترور، تحقق یافت. درکتیبه ای از یک پادشاه موأبی از قرن نهم پیش از میلاد شاهدی بر نابودی تمام جمعیت  یک شهر برای تقدیم قربانی به درگاه خدا، یافت می شود اما این مربوط  به معابی ها است  نه اسراییلی ها و در عهد قدیم متن واحدی وجود ندارد که در آن اطلاعات معتبری درباره یک عمل قربانی اسراییلی در تاریخ اسراییل بتوان یافت . [8]  امکان این را که اسراییل درگیر چنین عمل قربانی بوده باشد آشکارا نمی توان نفی کرد، اما این عمل یقینأ مختص اسراییل نیست که بتوان تمایل  بیشتر ادیان توحیدی به خشونت را از آن نتیجه گرفت.[9] میزان صدق تاریخی افسانه های قهرمانانه – که آنها نیز صدها سال بعد نوشته شدند- پیامبر افسانه ای الیجا ، که گفته می شود به عنوان قهرمان ستمگر دین یهوه همه پیامبران بعل و اشیریم [10] را کشت ، دیگر تحقق یافتنی نیست . به هر حال این استدلال علیه توحیدباوری اسراییلی نیست زیرا همه پیامران اسراییل به غیر از الیجا قبلأ به نام خدای بعل و معبد  او کشته شده بودند.

داستان های مربوط به جنگ و اعمال خشونت آمیز باید  در بافت کلی کتاب  مقدس عبری  دیده شوند. هدف از بازگویی داستان آفرینش  انسان در تاریخ کتاب مقدس بیان یک گزارش توأم با صلح و صفا درباره نخستین انسان در باغ بهشت نیست، بلکه توصیف وضعیت ذاتی انسان است : بر اساس کتاب مقدس عبری آدم نخستین یهودی ، نخستین مسیحی و البته نخستین مسلمان نبود( اگر با ساده سازی ،  مسلمان بودن با توحیدباوری برابر نباشد) . واژه  آدم به معنای شخص است: شخصی که به صورت خدا آفریده شد. [11] براساس داستان تحذیری  کشته شدن هابیل توسط برادرش قابیل، یعنی نقطه اوج  نقل این تاریخ، داستان خونی است که ، بر خلاف دیگر گزارش های مربوط  به آن در منطقه اطراف اسراییل، بر مسئله خشونت متمرکز است : بشریت در منظر خدا دچار فساد شد و زمین پر از خشونت  و بنابراین محکوم به فساد شد. [12] نوح ، تنها انسان درستکار و خانواده اش از کشته شدن نجات یافتند و بشر توانست   در زیر لوای نشان رنگین کمان شروع تازه ای داشته باشد که این نشان در تمام زمین گسترش یافت و نماد پیمان خدا با همه بشر و در واقع با کل خلقت شد.

از این زمان به بعد خدا با قراردادن مجازات هایی برای اعمال خشونت آمیز از زندگی انسانی  حفاظت کرد زیرا خدا انسان را به صورت خود آفریده بود.[13] هدف از قانون اخلاق، برابری کردن با پیمان خدا با انسان بود – حد اقلی از قانون رفتار مبتنی بر احترام به زندگی بود( الاهی دان، دکتر آلبرت شوایتزر این را اساس اخلاق به طور کلی گرفت) یعنی قتل نکردن و نخوردن گوشت حیوانات زنده . بعدها یهودیت حاخامی از این قانون اخلاقی، هفت قانون نوحی یا قوانین نوح استنتاج کرد که به اضافه ی قانون عدم قتل و ظلم به حیوانات ، دزدی ، زنا، بت پرستی و کفر را منع می کرد؛ این قوانین شامل یک فرمان مثبت یعنی اجرای عدالت نیز می شد.[14] این ها یک قانون عام برای رفتار را تشکیل می دهند که از ابتدا نه تنها برای یهودیان بلکه برای همه انسان ها معتبر بودند. [15]

بنابراین آیا احساس ضد توحیدباوری موجه است؟ خیر، زیرا عقیده یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان به خدای واحد در مقابل هر شبه دین یا دین ساختگی قرار می گیرد که ارزش های نسبی را مطلق می سازد. این عقیده تا به امروز به معنای نفی اساسی هر نوع اولوهیت دادن به نیروهای طبیعت است  بلکه ارزش های زمینی را که چنان حرمت پیدا می کنند که مردم برای آنها قربانی می کنند و امید دارند که آرزوهای آنان را برآورده سازند و بیش از هر نیروی دیگری از آنها می ترسند – اموری مانند نیروی جنسی، قدرت ، ورزش  یا علم، ملت، کلیسا ، حزب، رهبریا پاپ که انسان امروز آن ها را به مثابه خدا می پرستد – نفی می کند. تلاش « ابرمردهایی» نظیر استالین و هیتلر (تشنگان قدرت) برای جایگزین کردن عقیده به جامعه سوسیالیستی یا نژاد آلمانی به جای عقیده به خدا و در نهایت الوهیت یافتن خودشان، به قیمت جان ملیون ها انسان تمام شده است . مارتین لوتر این را به نحو مختصر چنین بیان می کند: « ... اعتماد و ایمان قلبی تنها ، هم خدا و هم بت می سازد ... به هر چه اعتماد و ایمان قلبی داشته باشی آن کاملأ خدای توست».[16]

عقیده به خدای واحد بیشترین امکان را در اختیار یهودیان، مسیحیان و مسلمانان قرار می دهد تا  از هر محدودیت روحی آزاد شوند: پیمان با امر واقعأ مطلق انسان ها را از هر امر نسبی آزاد می سازد ، پس امور نسبی دیگر نمی توانند برای انسان ها بت شوند. در نتیجه امروز برای انتقال به دوره پست مدرن نیاز به نوعی بازگشت اسطوره ای به خدایان نیست . به جای خلق اسطوره های ساختگی  نیاز به بازگشت به خدایی واحد واقعی است ، که به عنوان خدای یهودیان ، مسیحیان و مسلمانان هیچ نوع خدای دروغین را تحمل نمی کند. بنیان تسامح میان مردم  در این جا قرار دارد: زیرا خدا ی همه مردم  خدای واحدی است ، هر فردی – حتی غیریهودیان، غیرمسیحیان و غیرمسلمانان – به صورت او آفریده شده و شأن و منزلتش ذاتأ محترم است . اما موضع مسیحیت درباره خشونت و جنگ چیست؟

خشونت تحت لوای صلیب

 پس از این که در زمان امپراتوری روم قدیم مسیحیت  دینی دولتی شد ، هم در مناطق یونانی شامل ایالت های روم شرقی و امپراتوری بیزانس و هم  درمناطق لاتینی  شامل روم غربی و امپراتوری مقدس رومی که با شارلمانی پدید آمد، یک تحول تقریبأ اجتناب ناپذیر این بود که دولت و کلیسا باید نیروهای خود را در جهت حفاظت ، تقویت و ارتقای یکدیگر به کار می بردند ،  به رغم این که به زودی بین آنها رقابت پدید آمد. وقتی قلمروهای مقدس و غیرمقدس با هم دمساز شدند، حاکمان سکولارخود را حافظان کلیسا دیدند و مقامات کلیسایی در موقعیت های متعددی باعث ایجاد و مشروعیت قدرت های سکولار شدند. گسترش سلطه قدرت های سکولار همیشه به گسترش کلیسا منجر گردید همان طور که کار تبلیغی کلیسا به گسترش سلطه قدرت های سکولار انجامید. قانون طبیعی و قانون دینی همدیگر را تکمیل کردند، معیارهای کلیسایی بر زندگی مدنی حاکم بودند و مراجع مدنی نقض کنندگان احکام اخلاقی و دینی را مجازات می کردند. بدین طریق «بازوی سکولار و بازوی معنوی » همدیگر را یاری رساندند. اما اعمال خشونت آمیز قدرت های سکولار الزامأ سایه طولانی بر مسیحیت انداخت زیرا کلیسا نقشی فعال در عملیات نظامی  و اعمال خشونت آمیزی  داشت  که با روح صلح طلب و ضد خشونت بنیانگذار آن ناسازگار بودند.  چه اعمال نادرستی که نه تنها تحمل می شدند بلکه به نام مسیح انجام می شدند؟

 اما به هیچ وجه اجتناب ناپذیر نبود که صلیب عیسای ناصری( که به دست رومی ها کشته شد و آن قدرت خونسرد و خرافی و اهل سیاست یعنی کنستانتین پیروزی قاطع خود بر رقیبش ماکسینتیوس در جنگ میلواین بریج  در سال 312 را به او نسبت داد) به نحو روزافزونی به مثابه پرچم  در جنگ ها به کار برده شد و «  مهر تأییدی » مسیحی حتی بر خونین ترین و هولناک ترین اعمال ظالمانه زده شد. حتی در دوره های اولیه ی  این امپراتوری مسیحی،  دشمنان داخلی و خارجی  سخت با هم جنگیدند: برای مثال شارلمانی ، نخستین امپراتور مسیحی فرانک ها، جنگ های سی ساله را علیه ساکسون های کافر به راه انداخت که با اعدام و تبعید هزاران نفر همراه بود. اعدام بدعتگذاران، مردمان گوناگون و بعدها یهودیان و ساحره ها در کلیسای شهدا امری عادی بود.

درقرون وسطای متأخر یک کلیسای نظامی درگیر جنگ مقدس شد. گر چه کلیساهای ارتدکس شرق نیز درگیر نزاع های تقریبأ سیاسی – نظامی قدرت های سکولار شدند و غالبأ  به جنگ ها مشروعیت الاهیاتی می بخشیدند یا خود آنها را به راه  می انداختند، تنها مسیحیت لاتین غربی بود که نظریه(آگوستینی) کاربرد مشروع زور برای رسیدن به اهداف معنوی را مطرح کرد و سرانجام از زور برای گسترش مسیحیت استفاده کرد. بر خلاف سنت کلیسای اولیه، جنگ ها برای تغییر کیش کفار، گسترش انجیل و مقابله با بدعت به وقوع می پیوستند، درحالی که جنگ های صلیبی کاملأ برعکس معنای واقعی صلیب رخ دادند.

در واقع نمایندگان عالی مسیحیت ، پاپ یوربان دوم و عارف و واعظ قدرتمند و بنیانگذار یک فرقه دینی، برنارد کلارو که به نام عیسی مسیح جنگ راه انداختند تا «سرزمین مقدس» را از لوث وجود «کفار» یعنی مسلمانان پاک کنند. جنگ های صلیبی برای کل مسیحیت (غربی ) یک مسئله بود . تصورمی رفت که خود مسیح آنها را به راه انداخته است  زیرا گفته می شد که پاپ به عنوان سخنگوی مسیح مردم را به پیوستن به ارتش فراخوانده است .  بالاخره یوربان سوم ، که چهارمین جنگ صلیبی را ( با  قتل عام ،  غارت و فتح  قطعی قسطنطنیه برای تحقق برتری روم) به راه انداخت، نخستین کسی بود که  جنگی صلیبی را علیه همنوعان مسیحی به راه انداخت  که به جنگ های سخت آلبیجنسی منجر شد که به مدت دویست سال در جنوب فرانسه تداوم داشتند و با پیامدهای هولناک  برای دو طرف و نابودی کامل جمعیت برخی مناطق همراه بود.  

حتی در آن زمان بسیاری از مردم متحیر بودند که آیا عیسای  صاحب موعظه ی  بر فراز کوه  و مبلغ عدم خشونت ، محبت به دشمنان و نافی انتقام، چنین برخوردهای نظامی را  مجازمی دانسته وآیا آن معنای صلیب عیسای ناصری از دست نرفت آنگاه  که، به جای تشویق مسیحیان به فهم معنای درست  حمل صلیب خود در هر روز،  جامه ی صلیبی ها اهمیت پیدا کرد تا به جنگ های  خونین آنان مشروعیت داده شود. در مسیحیت قرون وسطی شعار«صلح خدا» ، معیاری برای محدود کردن خشونت و نیز ارائه پناهگاهی برای ستمدیدگان، تنها فرصتی مقطعی  و زودگذر بود. در آیین پروتستان، دست کم منونایت ها ، برادران و به ویژه کواکرها (کلیسای صلح تا ریخی) درمقابل مشروعیت سنتی خشونت در کلیساهای ملی و مردمی، یک کلیسای آزاد تأسیس کردند.

جنگ های مقدس مسلمان ها؟

دراین میان مسیحیان نیز باید به تدریج فهمیده باشند که واژه ی جهاد مترادف با واژه ی «جنگ مقدس» نیست [17] بلکه معانی متعددی دارد. معنای اولیه ی آن «تلاش» است و در بسیاری از صفحات قرآن، به یک معنای اخلاقی، به معنای «مبارزه با نفس» در مسیر یافتن خدا دانسته شده است : « در راه خدا جهاد کنید و حق جهادش را ادا نمایید، او شما را برگزید».[18]ترکیب واژه های مقدس و جنگ [holy and war ] در قرآن نیامده است؛ بر اساس برداشت اسلامی جنگ هرگز مقدس نیست .

اما در عبارت های دیگری از قرآن واژه ی جهاد به عنوان «مبارزه» یا «نزاع» قدرتمندانه، به معنای نوعی درگیری شبیه جنگ دانسته شده است :«به خدا و رسولش ایمان بیاورید و با اموال و جان هایتان در راه خدا جهاد کنید»[19] فعل جاهد به معنای پایبندی خود به جهاد با مال و جان، به معنای «جنگیدن» است که بعد از آن بلافاصله وعده ی ورود به بهشت داده شده است . «او ... شما را در باغ هایی از بهشت داخل می کند که نهرها از زیر درختانش جاری است و در مسکن های پاکیزه در بهشت جاویدان جای می دهد و این پیروزی عظیم است».[20] آیات بیشتری از این نوع در قرآن آمده است: « ای پیامبر با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنها سخت بگیر ، جایگاه شان در جهنم است و چه بد سرنوشتی ».[21]

یک چیز از ابتدا آشکار است : پیروان مسیح بر اساس تعالیم، رفتار و سرنوشت مسیحای خویش خود را پایبند به عدم خشونت می دانند در حالی که پیروان  محمد از بیرون خود را موظف می دانند که درحال ضرورت، وارد درگیری نظامی شوند. جنگ به عنوان یک ابزار سیاسی پذیرفته ، به راه انداخته و در اغلب موارد پیروزی حاصل می شود. بنابراین نمی توان انکار کرد که  اسلام  در  مراحل آغازین خود اهل جنگ و نظامی گری بود گر چه دعوت به جنگ در ابتدا با بت پرستان مکه و اعراب دشمن مسلمانان و بنابراین با یک موقعیت خاص تاریخی ارتباط داشت که جامعه ی تازه مسلمان در آن تهدید می شد.

با این حال باید تأکید کرد که پیامبر اسلام– برای مثال در پیمان صلح با اهالی مکه یا با مسیحیان و یهودیان – نه تنها میل به جنگ بلکه میل به صلح را از خود نشان داد و وضعیت اهل ذمه در جامعه ی اسلامی  نوعی تسامح  را بیشتر از آنچه که در حوزه های مسیحی معمول است، نشان می دهد. قرآن تصریح می کند که در ماه های حرام  [22]و نیز در محدوده های مسجدالحرام هرگز نباید به جنگ اقدام شود . جنگ  آری  اما تعدی و تجاوز خیر.[23]

تفسیرهای ذیل را، که نویسندگان مسلمان معاصر[24] ارائه داده اند، با ملاحظه ی ارتباط آنها با حدیث، که می توان آن را سیره ی پیامبر دانست، قابل فهم اند : در سوره های مکی جهاد در اصل به معنای جنگ نبود بلکه به معنای تلاش برای ارائه ی برهان بود و تا زمانی که طرفین به نتیجه نمی رسیدند و ناامید نمی شدند، جنگ نظامی تجویز نمی شد. در سوره های مدنی است که نخستین وحی ها  به محمد  رسید  و به او اجازه ی جنگیدن با بت پرستان مکه داده شد و بدین ترتیب جهاد به وظیفه ای دفاعی مبدل گشت. در وحی های بعدی جهاد حتی به نحو آشکارتری  به عنوان مبارزه ی نظامی مؤمنان علیه بی ایمانان به کار برده شد.

با این حال این استدلال دفاعی مسلمانان که جهاد نظامی تنها مربوط به جنگ های دفاعی است، قابل قبول نیست چنان که گواهی های وقایع نگاران اسلامی نیزاهمیت فراوان نظامی و سیاسی جهاد را تأیید می کنند . در واقع تصور انگیزه های مؤثرتری برای یک  جنگ غیر از مبارزه ( غالبأ با اصطلاح واضح قتال که به معنای جنگ نظامی است بیان می شود) برای خود خدا علیه بی ایمانان دشوار است. این یک جنگ بسیار ارزشمند است که قرآن آن را یک وظیفه می داند. در نخستین جنگ هایی که برای  گسترش اسلام به راه افتادند این وظیفه، انگیزه ی اکثریت جنگجویان متعهد و رهبرانی که در اطراف شبه جزیره ی عربستان با آنها می جنگیدند، بود اما در زمان خلفای اموی کمتر چنین بود، آنگاه که جنگ های شاهانه برای مناطق دوردست طراحی شدند و به کمک بسیاری از نیروهای غیرعرب  و رهبران آنها به راه افتادند. در دوره ی عباسی ها اعراب به نحو روزافزونی جنگ را به نیروهای ترک واگذاشتند، در نتیجه بعد از زوال خلافت، ترک ها ( به همراه مغل ها در هند) وارث امپراتوری اسلامی شدند و به نوبه ی خود از جهاد به عنوان انگیزه ای مشروع برای فتح بالکان و هند استفاده کردند.

در دوره های بعدی، جنگ محمد با کفار مکه و نخستین جنگ هایی که برای فتح سرزمین به راه افتادند موجب بحث درباره ی مفهوم جنگ در اسلام شد. بعدها این بحث ، با ملاحظه ی قرآن و سنت ، موجب پدید آمدن آموزه ی سنتی جهاد شد . در شریعت فصول بسیاری به جهاد ، با همه ی شرایط و واژه های همراه آن ، اختصاص دارد. [25]  امروزه این موضوع را چگونه باید ارزیابی کرد و چشم اندازهای آینده چیست؟ادامه...









کلمات کليدي : دین ، خشونت و جنگ های مقدس /هانس کونگ

© کپی رایت توسط : وب گاه رسمی اطلاع رسانی و نشر آثار دکتر حسن قنبری::DR HASAN GHANBARI (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .

نوشته شده در تاریخ : 26 دي ماه ، 1388 (59 مشاهده)

[ بازگشت ]
صفحه اصلي |  جستجو |  دريافت فايل |  آرشيو اخبار |  تماس با ما



  

PHPNuke Farsi [MT Edition] Project By PHPNuke.ir

www.mashhadteam.ir