بررسی آموزه تثلیث مسیحی
با تکیه بر آرای هانس کونگ
در دین مسیحی نیز مانند دیگر ادیان ابراهیمی ، یهودیت و اسلام، عقیده به خدای واحد محوریت دارد. براین اساس، در طبقه بندی ادیان، مسیحیت در زمره ادیان توحیدی آورده می شود. از طرف دیگر، عقیده به تثلیث نیز از ارکان دین مسیحی تلقی می شود به گونه ای که می توان ادعا کرد که در تاریخ مسیحیت آموزه تثلیث همیشه مهمترین رکن الاهیات مسیحی بوده است. "آموزه تثلیث در اصل به همه ابعاد ایمان مسیحی ، الاهیات ، مسیح شناسی، معرفت شناسی الاهیاتی ، معنویت و الاهیات عرفانی و زندگی کلیسایی اشاره دارد".
بنابراین همواره یکی از مهمترین و در عین حال دشوارترین مسایل الاهیات مسیحی ارائه تفسیری از معنای تثلیث بوده است که ضمن حفظ محتوای اصلی آن با توحیدباوری مسیحیت نیز سازگار باشد. بر این اساس است که این آموزه تفسیرها وتأ ویل های گوناگونی به خود گرفته و هیچ الاهیات یا الاهی دانی را نمی توان یافت که خود را درگیر بحث از این آموزه نکرده باشد.
معنای تثلیث
این واژه به لحاظ لغوی ترجمه واژه Trinity انگلیسی است که از واژه trinitas لاتینی مشتق شده است ، خود این واژه لاتینی نیز برگرفته از واژه trias یونانی است. ( واژه یونانی را نخستین بار تئوفلیوس اهل انطاکیه در قرن دوم میلادی به کار برد و واژه لاتینی را را ترتولین آفریقایی در قرن سوم به کاربرد) . این واژه در زبان فارسی به سه تایی، سه گانه ترجمه شده است؛ همان معنایی که در زبان عربی تثلیث گفته می شود.
اما مهمتر از معنای لغوی ، معنای اصطلاحی و الاهیاتی آن است . چنان که بیان شد در الاهیات مسیحی تثلیث اشاره به یک عقیده ، یک آموزه دینی دارد. بر این اساس گفته می شود که تثلیث یعنی عقیده به سه شخص یا سه اقنوم ؛ پدر، پسر و روح القدس. هر سه شخص متعلق ایمان مسیحی اند. خلاصه این عقیده چنین است که خدای پدر با تجسدیافتن در عیسی مسیح (پسر) جهان را رهایی بخشید و با قدرت روح القدس پیوسته در جهان حضور دارد و در آن دخالت می کند.
"عیسی مسیح شخص دوم، پسر، متجسد، مولود نه مخلوق، هم ذات با پدرو بی آغاز است. روح القدس سومین شخص تثیث و روح محبت است که از پدر و پسر نشأت می گیرد".
تثلیث در کتاب مقدس
واژه تثلیث در کتاب مقدس نیامد است اما هم در عهد قدیم و هم در عهد جدید آیاتی وجود دارد که بر نوعی کثرت در خدا و به عبارت دیگر عدم توحید ذاتی خدا دلالت دارند :
عهد قدیم:
"و خدا گفت آدم را به صورت ما و موافق شبیه ما بسازیم " ( پیدایش 1:26) ، "وخداوند خدا گفت همانا انسان مثل یکی از ما شده است که عارف نیک و بد گردیده"(همان3 : 22) ، " اکنون آن جا نازل شویم و زبان ایشان را مشوش سازیم تا سخن یکدیگر را نفهمند".(همان 11: 7)، " و آنگاه آواز خداوند را شنیدم که می کفت که را بفرستم و کیست که برای ما برود" ( اشعیا 6: 8).
نحوه استدلال به این آیات برای اثبات تکثر در خدا چنین است که گفته شده است ضمیر"ما" درآنها اشاره دارد به اینکه خدا واحد نیست؛ وقتی می گوید ما چنین و چنان کردیم چون "ما" جمع است پس خدا هم متکثر می شود . به ویژه آیه دوم ( انسان مثل یکی از ما شده است)، دلالت آشکارتری بر این امر دارد.
اما چنان که واضح است هیچ یک از این آیات نمی توانند ایده چندخدایی را اثبات کنند زیرا سخن گفتن متکلم وحده با ضمیر"ما" درزبان های مختلف به ویژه در میان بزرگان مرسوم بوده و خداوند هم به همین ترتیب سخن گفته است .
همچنین گفته شده است که آیاتی درعهد قدیم وجود دارد که زمینه را برای قول به تثلیث فراهم آورده است از جمله: "... و اکنون خداوند یهوه مرا و روح خود را فرستاده است" (همان 4: 16)، "خداوند چنین می گوید اسراییل پسر من و نخست زاده من است" (خروج 4: 22)، " ... زیرا که او را برگزیده ام تا پسر من باشد و من پدر او خواهم بود" (اول تواریخ 28: 6).
اما در مقابل این اشارات ، در عهد قدیم آیاتی وجود دارد که صریح و آشکارا به توحیدباوری و نفی چند خدایی اشاره دارند از جمله: " لهذا امروز بدان و در دل خود نگاه دار که یهوه خدا است بالا در آسمان و پایین بر روی زمین و دیگری نیست" ( تثنیه 4: 39)، " تو به تنهایی یهوه هستی" (نحمیا 9: 6)، "من یهوه هستم و دیگری نیست و غیر از من خدایی نیست" ( اشعیا 45: 5)
عهد جدید:
در واقع مبانی عقیده به تثلیث بیشتر آن که در عهد قدیم باشد در عهد جدید و دیگر متون مقدس مسیحی است . گر چه لفظ تثلیث در عهد جدید نیامده است اما آیات متعددی در آن وجود دارد که زمینه را برای اعتقاد به این آموزه فراهم آورده اند. از جمله:
" اما عیسی چون تعمید یافت فورأ از آب برآمد که در ساعت آسمان بر وی گشاده شد و روح خدا را دید که مثل کبوتری نزول کرده بر وی می آید. آنگاه خطابی از آسمان در رسید که این است پسر حبیب من که از او خشنودم" ( متی 3: 16 – 17 )، "پس رفته همه امت ها را شاگرد سازید و ایشان را به اسم اب و ابن و روح القدس تعمید دهید" ( همان 28: 19)، " لیکن تسلی دهنده یعنی روح القدس که پدر او را به اسم من می فرستد او همه چیز را به شما تعلیم خواهد داد" ( یوحنا 14:26)، "آنگاه روح به فیلپس گفت پیش برو و با آن عرابه همراه باش" ( اعمال رسولان 8: 29)، "و چون پطرس در رؤیا تفکر می کرد روح وی را گفت اینک سه مرد تو را می طلبند" ( همان 10: 19)، "و روح مرا گفت که به ایشان بدون شک برو ..." ( همان 11: 12)، "چون ایشان در عبادت خدا و روزه مشغول بودند روح القدس گفت ..." ( همان 13: 2 )، "لکن ای برادران از رشما التما س دارم که به خاطر خداوند ما عیسی مسیح و به محبت روح القدس برای من نزد خدا در دعاها جد و جهد کنید" ( رومیان 15: 30)، " و نعمت ها انواع است ولی روح همان. و خدمت ها انواع است اما خداوند همان" ( قرنتیان 1،12: 4 – 5)، " فیض عیسی مسیح و محبت خدا و شرکت روح القدس با جمیع شما باد" ( قرنتیان 2، 13: 13)، " یک جسد هست و یک روح ...یک خداوند و یک ایمان ...یک خدا و پدر..." ( افسسیان 4: 4 – 6 )، "برگزیدگان بر حسب علم سابق خدای پدر به تقدیس روح برای اطاعت و پاشیدن خون عیسی مسیح " ( اول پطرس 1: 2 )، "اما شما ای حبیبان خود را به ایمان اقدس خود بنا کرده و در روح القدس عبادت نموده .خویشتن را در محبت خدا محفوظ دارید و منتظر خداوند ما عیسی مسیح برای حیات جاودانی بوده باشید" ( یهودا 20 – 21).
تثلیث در تاریخ مسیحیت
مسیحیت در سه قرن اول تاریخ خود، نتوانست به شکل یک نهاد دینی تثبیت شده درآید و در این دوره مسیحیان در جوامع غیر مسیحی به سر می بردند که غالبأ مورد آزار و اذیت حکومت ها بودند. تا سال 70 میلادی در اورشلیم یک جامعه کوچک مسیحی زندگی می کرد که مهمترین مسئله آن تمایز میان مسیحی بودن و یهودی بودن بود . در این سال، با حمله رومیان به اورشلیم و نابودی آن ، این جامعه کوچک مسیحی نیز پراکنده شد و بزرگان آن به روم و دیگر شهرهای امپراتوری رومی رفتند و بسیاری از آنان به شهادت رسیدند. این وضعیت تا ابتدای قرن چهارم ادامه یافت ؛ آنگاه که مهمترین نقطه عطف در تاریخ مسیحیت پدیدار گشت یعنی به رسمیت شناختن مسیحیت توسط امپراتو ر بزرگ روم کنستانتین و حمایت های او از مسیحیت.
به نظر می رسد نخستین متن و سند تاریخی که در آن اشاراتی به تثلیث شده است، متنی است که به دیداخه معروف است . این متن که در سال 1870 کشف شد تاریخ دقیق آن مشخص نیست و محققان تاریخ آن را حدود سال 100 میلادی دانسته اند که در سوریه مورد استفاده بوده است. این متن درباره انضباط کلیسایی است و در آن به نحوه اجرای آیین تعمید اشاره شده است که باید به نام پدر، پسر و روح القدس انجام شود. این تأکید بر نام پدر، پسر و روح القدس برگرفته از نص صریح عهد جدید است که همواره تعمید مسیحی به نام اشخاص تثلیث انجام گرفته و در واقع بدون آنها تعمید بی اعتبار است.
همچنین در آثار اولیه میسیحی نیز عباراتی به چشم می خورد که می توانسته مبنای پیدایش آموزه تثلیث گردد از جمله در کتاب آپولوژی اثر یوستین شهید( متوفی 160 میلادی) گفته می شود که مسیح نخست زاده خدا است ، او کلمه خدا است که ما آن را پرستش می کنیم که از ذات خدای زاده نشده و توصیف ناپذیر نشأت می گیرد که به خاطر ما انسان شد تا با مشارکت در درد و رنج های ما شفایمان دهد. چنین کلماتی در آثار دیگر بزرگان مسیحیت اولیه نیز یافت می شود.
اما تثبیت رسمی آموزه تثلیث و در واقع آموزه شدن آن در شوراها ی مهم کلیسایی که پس از رسمیت یافتن مسیحیت بر پا شده اند، صورت گرفت. مسیحیان در طول تاریخ مسیحیت، به مصوبات این شوراها که عنوان اعتقادنامه را به خود گرفتند، به مثابه آموزه های عقیدتی معتقد و پایبند بوده اند.
شورای اول نیقیه (325 میلادی):
اولین اعتقاد نامه رسمی مسیحی با عنوان اعتقادنامه نیقیه در این شورا به تصویب رسید ( البته پیش از آن اعتقادنامه دیگری با عنوان اعتقادنامه رسولان مربوط به قرن دوم میلادی، در میان مسیحیان اولیه مطرح بوده است که در آن نیز اشاره به پدر، پسر و روح القدس به عنوان روح ایمان مسیحی آمده است ) . نکته مهم این است که این شوارا در اصل برای تبیین عقیده به تثلیث و رفع شبهاتی که درباره آن به وجود آمده بود، تشکیل شد. در واقع شورا برای حل اختلاف میان دو تن از عالمان الاهیات اسکندریه به نام های آریوس و آتاناسیوس تشکیل شد. آتاناسیوس به قدیم و ازلی بودن عیسی مسیح قایل بود. این عقیده درواقع به عیسی الوهیت می بخشید واو را هم ذات با خدا می دانست. در مقابل، آریوس عیسی را مخلوق می دانست ؛ او نه تنها ازلی نیست بلکه هم ذات خدا هم نیست و مخلوقی است مانند دیگر مخلوقات. از نظر آریوس عیسی الوهیت ندارد و کاملأ انسان است .
کنستانتین که در این زمان هم رهبر امپراتوری رومی بود و هم رهبر کلیسای مسیحی، خطر شقاق ناشی از این اختلاف را درک کرد و اسقف های بزرگ شرق و غرب مسیحی( 220 تا 250 نفر) را در شهر نیقیه گردهم آورد. شورا سرانجام عقیده آریوس را محکوم و در مقابل، بر صحت عقیده آتاناسیوس تأکید کرد. در مصوبه شورا که به قانون ایمان معروف شد، آشکارا بر قدیم بودن و مخلوق نبودن و هم ذات بودن عیسی با خدا مهر تأیید زده شد. در این شورا گر چه به اعتقاد به خدای یگانه اشاره می شود، بر قدیم بودن و هم ذات بودن عیسی مسیح ، پسر خدا و نیز اعتقاد به روح القدس نیز تأکید می شود و کسانی که منکر این اعتقادات باشند ملعون شمرده می شوند. "عیسی پسر خدا و خدا است و ماهیت او همان ذات و ماهیت پدر است".
شورای اول قسطنطنیه (381 میلادی):
گر چه هدف از تشکیل شورای اول نیقیه و مصوبه آن، پایان دادن به عقیده آریوس بود اما بحث در باره آن ادامه یافت. امپراتور تئودوسیوس که خود از طرفداران سرسخت اعتقادنامه نیقیه بود، تصمیم گرفت که مسئله آریوس را برای همیشه حل کند. به همین منظور شورایی در قسطنطنیه برگزار کرد که در آن ضمن تأکید بر اعتقادنامه نیقیه عقیده به تثلیث آشکارتر است: "ما ایمان داریم به یک خدا، پدر قادر مطلق، خالق آسمان و زمین... و نیز ایمان داریم به یک خداوند، عیسی مسیح، پسر یگانه خدا، به وجود آمده از پدر پیش از خلقت جهان ....به وجود آمده و نه خلق شده، هم ذات با پدر. توسط او همه موجودات خلق شدند. به خاطر ما انسان ها و برای نجات ما از آسمان نزول کرد....و ایمان داریم به روح القدس ، خداوند و حیات بخش صادر شده از پدر. درکنار پدر و پسر او باید پرستیده و تجلیل شود..." . "همان طور که در شورای نیقیه بیان شد ، عیسی خداست اما واقعأ انسان نیز هست . همچنین روح القدس نیز خداست".
شورای افسس( 431 میلادی):
پس از تثبیت عقیده به قدیم بودن و هم ذات بودن مسیح با خدا در شوراهای نیقیه و قسطنطنیه، خود این عقیده محور بحث های مهمی در میان مسیحیان شد. از جمله اینکه اگر مسیح هم ذات خداست و الوهیت دارد پس جنبه انسانی او را چگونه می توان تبیین کرد؟ در اواسط قرن پنجم میلادی این مسئله محور بحث یکی از الاهِی دانان بزرگ به نام نسطوریوس قرار گرفت. او می گفت اگر عیسی هم انسان و هم خدا باشد پس دو شخص در مسیح وجود دارد، شخصی الاهی که کلمه ازلی خداست و شخصی بشری که از مریم متولد شد . این عقیده او به نظریه دوشخص بودن مسیح معروف شد، در مقابل نطریه تک شخصی ، که موجب بحث و نزاع های بسیاری شد. سرانجام امپراتور تئودوسیوس دوم فرمان تشکیل شورایی متشکل از اسقف های مسیحی در شهر افسس را صادر کرد و این شورا ضمن محکوم کردن عقیده نسطوریوس بر وحدت ذات مسیح و درعین حال هم انسان و هم خدا بودن او تأکید کرد:
"ما اعتراف می کنیم که خداوند ما عیسی مسیح ، فرزند یگانه خدا، خدای کامل و انسان کامل بوده و از یک روح ناطقه و بدن تشکیل شده است. منشأ وی پیش ازخلقت جهان ، از پدر ، به عنوان خدا بوده و در روزهای آخر به خاطر ما و نجات ما همان فرزند یگانه به عنوان انسان از مریم باکره به دنیا آمد. وی به عنوان خدا با پدر هم ذات بوده و به عنوان انسان با ما هم ذات است. زیرا بین دو طبیعت الاهی و انسانی وحدت و یگانگی وجود دارد".
شورای کالسدون (451 میلادی):
موضوع این شورا نیز بحث درباره ماهیت و ذات عیسی بود؛ تبیین اتحاد امر مجرد و مادی، محور مباحثات این شورا بود. الاهی دانی به نام اوتیخا در تبیین اتحاد ذات الاهی و ذات انسانی عیسی نظریه منوفیزیک ( تک ماهیتی) را مطرح کرده بود: به این معنا که عیسی یک شخص است و فقط دارای طبیعت و ذاتی الاهی است و طبیعت بشری ندارد؛ فقط یک ذات و ماهیت در مسیح وجود دارد. این دیدگاه اوتیخا موجب محکومیت و عزل او شده بود و در نتیجه اختلافاتی را در میان الاهی دانان و اسقف های امپراتوری شده بود. بنابراین شورایی در شهر کالسدون در کنار تنگه بسفر و در نزدیکی قسطنطنیه برگزار شد تا با تصویب یک اعتراف نامه ایمانی، اتحاد امپراتوری برقرار سازد. در اعتقادنامه کالسدون ضمن محکومیت مجدد عقیده نسطوریوس ، آریوس و نیز عقیده اوتیخا آمده است که: "ما به پیروی از پدران مقدس، یک صدا اعتراف می کنیم که پسر واحد و یگانه خداوند ما عیسی مسیح دارای الوهیت و انسانیت کامل است، حقیقتأ خدا و حقیقتأ انسان است ... وی با خدای پدر هم ذات است. وی همچنین با ما به عنوان انسان نیز هم ذات است. .. وی پیش از خلقت جهان، از خدای پدر در مقام خدا به وجود آمده بود... تمایز دو طبیعت به هیچ وجه بر اساس اتحاد دو طبیعت مخدوش نمی شود بلکه ویژگی های هر دو طبیعت در یک شخصیت و یک اقنوم متحد می شوند. این طبیعت ها منشعب و تقسیم به دو شخصیت نمی شوند بلکه با هم وجود پسر، فرزند یگانه، خدا ،کلمه، خداوند عیسی مسیح را تشکیل می دهند..."
شورای دوم قسطنطنیه ( 553 میلادی):
شورای کالسدون نه تنها باعث رفع اختلاف و تفرقه میان الاهی دانا ن نشد بلکه اختلافات را تشدید کرد. اختلاف میان دو مکتب الاهیاتی انطاکیه که طرفدار اعتقادنامه کالسدون بود و مکتب اسکندریه که منوفیزیت بود، حادترشد. طرفداران مکتب اسکندریه ضمن رد اعتقادنامه کالسدون بر طبیعت یگانه مسیح تأکید داشتند. در نتیجه امپراتور یوستینانوس فرمان تشکیل دومین شورای قسطنطنیه را به منظور تعدیل اعتقادنامه کالسیدون و آرام کردن منوفیزیت ها صادر کرد. بنابراین، این شوا در پی ارائه تفسیری از اعتقادنامه کالسدون بود که به مذاق منوفیزیت ها هم خوش آید. این تفسیر به شکل لعن ها یی که زبان خاص این شوراها است، بیان شده است: اگر کسی اصطلاح "در دو طبیعت" را بدین منظور به کار بگیرد که واژه دو، طبیعت های مسیح را جدا سازد و یا با این استفاده دو طبیعت را دو شخصیت مجزا معرفی نماید، ملعون باد.
اگر کسی اصطلاح "دوطبیعت" یا "یگانه طبیعت مجسم کلمه خدا" را به کار بگیرد و این اصطلاحات را به شکلی که پدران مقدس تعلیم داده اند درک نکند ...بلکه سعی نماید طبیعت یا جوهر الاهی و انسانی مسیح را با هم مخلوط نماید، ملعون باد.
شورای سوم قسطنطنیه (680 میلادی):
مصوبه شورای دوم، نتوانست رضایت منوفیزیت ها را جلب کند و آنان همجنان بر مخالفت با دیدگاه دو طبیعتی ادامه دادند. این بار مسئله تک طبیعتی یا دو طبیعتی به مسئله یک اراده یا دو اراده در مسیح، مبدل شد. برخی معتقد بودند که عیسی دارای یک نیرو و یک اراده الاهی است و در مقابل، برخی به وجود دو اراده و دو نیروی الاهی و انسانی در مسیح قایل بودند. سرانجام شورایی برای حل اختلاف تشکیل شد که ضمن آن تعریف ایمان نیز بیان شد . شورا با تأیید پنج شورای پیشین و پس از نقل کامل مفاد شورای کالسدون چنین اظهار داشت: "ما نیز مطابق با تعلیم پدران مقدس، اعلام می داریم که در عیسی مسیح دو اراده ذاتی و دو عملکرد ذاتی بدون انشقاق ، تغییر و درهم آمیزی وجود دارد... ما ایمان داریم که خداوند ما ، عیسی مسیح، یکی از سه اقنوم تثلیث بوده ، حتی بالاتر از آن خدای حقیقی ما است..."
چنان که آشکار است در همه این شش شورا که مورد قبول مسیحیان ارتدکس ، کاتولیک های رمی و برخی از پروتستان ها است، به الوهیت مسیح اشاره شده و به صراحت به مقام خدایی او اعتراف شده است ، همچنین ساحت انسانی او به نوعی کم رنگ جلوه داه شده است . بنابراین می توان گفت که این شوراها پایه اصلی اعتقاد به آموزه تثلیث مسیحی و همچنین زمینه اتهام عدم توحید باوری به مسیحیت را فراهم آورده اند.
از آنجا که این شورا ها همیشه در تاریخ مسیحیت معتبر بوده و تاکنون نیز مفاد آنها در میان مسیحیان به ویژه کاتولیک ها مسلم تلقی می شود، در طول تاریخ مسیحی پیوسته کوشیده شده است که از آموزه تثلیث تفسیری ارائه شود که ضمن پایبندی به اعتقادنامه های شوراها با توحیدباوری نیز منافات نداشته باشد. در این میان تفسیرهای دو تن از بزرگترین الاهِی دانان مسیحی یعنی آگوستین و توماس آکوییناس از اهمیت ویژه ای برخورداراند. مکتب های الاهیاتی این دو الاهی دان بزرگ درتاریخ مسیحیت همیشه پیروان بسیاری داشته است.
آگوستین در تفسیر خود از تثلیث به جای اینکه خدای پدر را منشأ الوهیت بداند، از یک جوهر واحد الاهی آغاز می کند که اشخاص سه گانه تثلیث در آن شریکند. این تفسیر در واقع در مقابل تفسیر آبای یونانی کلیسا بود که همیشه مانند عهد جدید از خدای واحد آغاز می کردند و در پرتو این خدای واحد پدر، رابطه میان پدر، پسر و روح القدس را تبیین می کردند. در اینجا هانس کونگ برای بیان این رابطه طولی مثالی می آورد: این رابطه مانند سه ستاره است که در طول هم اند و اولی به دومی و دومی به سومی نور می دهد. اما در دیدگاه آگوستین این رابطه عرضی است : آن سه ستاره در یک مثلث هم سطح و در کنار هم نورافشانی می کنند.
دیدگاه آکوییناس درباره تثلیث نیز برگرفته از آگوستین است؛ الاهیات تثلیثی او نیز از پدر آغاز نمی شود بلکه از ذات یا جوهر الاهی آغاز می شود. ذات خدا است که سه گانه است. او با تقسیم الاهیات به الاهیات عقلی و الاهیات وحیانی، مبدع جمع میان عقل و ایمان یا الاهیات و فلسفه بود. براین اساس او اثبات عقلی حقایق ایمانی را ناممکن می دانست و حتی معتقد به تقویت حقایق وحیانی توسط عقل نبود. بنابراین او حقایقی مانند تثلیث را از اسرار ایمان برشمرد که عقل نمی تواند به آنها راه یابد. درعین حال می کوشد تا فهم درستی از رابطه پدر و پسر در تثلیث مقدس مسیحی ارائه دهد. به نظر او پسر از پدر زاده شد ، نوع پدید آمدن و زاده شدن به نحو صدور بود. آکوییناس این پرسش را مطرح می کند که آیا در عالم، مقایسه یا شباهتی برای این صدور می توان یافت تا فهم آن راحت تر شود؟ در پاسخ می گوید در عالم محسوس خیر اما در عالم عقل آری. وقتی ذهن یا عقل انسان به خودش می اندیشد و خود را ادراک می کند، در پی این ادراک، مفهوم خود ذهن یا عقل پدید می آید یا صادر می شود. در مورد خدا و صدور پسر از او نیز چنین است که وقتی خدا خود را ادراک می کند ، آنچه خدا از خود ادراک کرده (پسر) صادر می شود
می توان گفت که در پارادایم پیش مدرن اغلب تفسیرها متأثر از آرای آکوییناس بود . با توجه به صراحت عهد جدید در اشاره به اشخاص تثلیث ، تفسیرهایی قابل قبول بودند که مبتنی بر کتاب مقدس (عهدجدید) باشند. به عبارت دیگر در این دوره به دلیل مسلم گرفتن ظاهر عبارات عهد جدید، تفسیرهایی مبتنی بر کتاب مقدس دانسته می شد که خدای تثلیثی عهد جدید را بپذیرند.
اما در پارادایم مدرن با مطرح شدن تفکر جدید و پیامدهای مدرنیته درحوزه های مختلف یک اتفاق مهم در حوزه دین مسیحی رخ داد و آن ظهور نقد تاریخی بود. با پیدایش روش نقد تاریخی، تحول شگرفی در حوزه تفسیر کتاب مقدس رخ داد. مهمترین پیامد این نگرش این بود که کتاب مقدس نوشته ای بشری است و مانند هر کتاب دیگری باید با ابزاهای علمی نقد و بررسی شود. بر همین اساس بود که بحث اسطوره بودن کتاب مقدس مطرح شد ؛ کتاب مقدس در زمانی نوشته شده است که جهان بینی و تفکر اسطوره ای حاکم بوده است و این درحالی است که انسان مدرن در دوره حاکمیت عقل و علم زندگی می کند و بنابراین اسطوره زدایی از کتاب مقدس مهمترین وظیفه یک مفسر جدید است. این نوع مفسران در حوزه الاهیات پروتستان بسیارند ؛ از فردریک شلایرماخر، کارل بارت، رودلف بولتمان گرفته تا پل تیلیخ. اما در حوزه الاهیات کاتولیک به دلیل عدم قبول مدرنیته و نفی تفکر جدید تحول مهمی از این جهت رخ نداده است. بنابراین الاهی دانانی که کوشیده اند الاهیات کاتولیک را با تحولات جدید سازگار سازند، بسیار اندک اند.
یکی از این الاهی دانان که خود را کاتولیک مدرن می داند، هانس کونگ است که در تفسیر او از آموزه تثلیث نکات جالبی وجود دارد.ادامه...
© کپی رایت توسط : وب گاه رسمی اطلاع رسانی و نشر آثار دکتر حسن قنبری::DR HASAN GHANBARI (کلیه حقوق مادی و معنوی مربوط و متعلق به این سایت است.)
برداشت مطالب فقط با اجازه کتبی و ذکر منبع امکان پذیر است .